اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«العزلة عبادة؛
گوشهگيرى عبادت است».
در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
«من انفرد عن الناس انس بالله سبحانه؛
كسى كه از مردم جدا شود، با خدا انس مىگيرد».
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «فى اعتزال ابناء الدنيا جماع الصلاح؛ در جدايى از مردم دنيا، مجموعۀ مصلحتها است».
و نيز در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:
«فى الانفراد لعبادة الله كنوز الارباح؛
در جدايى از مردم براى عبادت پروردگار، گنجهاى منفعتها نهفته است.»
در حديثى از امام كاظم عليه السلام مىخوانيم كه به هشام بن حكم فرمود:
«الصبر على الوحدة علامة على قوة العقل فمن عقل عن الله اعتزل عن الدنيا و الراغبين فيها و رغب فى ما عند الله...؛
صبر بر تنهايى دليل قوت عقل است، كسى كه عقل الهى داشته باشد، از اهل دنيا و دنياپرستان، دورى مىگزيند و به آنچه در نزد خداست رغبت مىورزد».
اين احاديث گواهى مىدهند كه انزوا و دورى از مردم، نشانۀ عقل و دانش و سبب حضور قلب در عبادت و رسيدن به انواع فوائد است.
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:
«ان قدرت ان لا تخرج من بيتك فافعل، فان عليك فى خروجك الا تغتاب و لا تكذب و لا تحسد و لا ترائى و لا تتصنع و لا تداهن؛
اگر بتوانى كه از خانهات بيرون نروى چنين كن، زيرا هنگامى كه بيرون نروى غيبت نخواهى كرد، و دروغ نخواهى گفت و حسد نمىورزى و ريا نمىكنى و تصنع و مداهنه نخواهى كرد».
امام اميرالمؤمنين علی عليه السلام مىفرمود:
«سلامة الدين فى اعتزال الناس؛
سلامت دين در گوشهگيرى از مردم است.»
اين بحث را با حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين على عليه السلام پايان مىدهيم هرچند حديث در اين زمينه بسيار است: فرمود: «من اعتزل الناس سلم من شرهم؛ كسى كه از مردم كنارهگيرى كند، از شرّ آنها در امان خواهد بود.»
_____________________
آيۀ شریفه١٦ سورۀ مبارکه كهف كه مىفرمايد:
«وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقاً؛
هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مىپرستند، كنارهگيرى كرديد، به غار پناه بريد كه پروردگارتان رحمتش را بر شما مىگستراند، و در برابر اين امر (وحشتى كه از كفّار داريد) آرامشى براى شما فراهم مىسازد».
_____________________
سخن حضرت ابراهيم (ع) كه در سورۀ مبارکه مريم آيۀ شریفه٤٨ و ٤٩ ، آنجا كه مىگويد:
«وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّي عَسى أَلاّ أَكُونَ بِدُعاءِ رَبِّي شَقِيًّا - فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كُلاًّ جَعَلْنا نَبِيًّا؛
و از شما و آنچه غير خدا مىخوانيد كناره مىكنم و پروردگار رامىخوانم و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم - هنگامى كه از آنان و آنچه غير خدا مىپرستيد، كنارهگيرى كرد، ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هريك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم».
در هر دو آيه، عُزلت و كنارهگيرى از جامعه وسيلۀ جلب رحمت پروردگار و مواهب الهى شمرده شده است و اين نشان مىدهد كه عزلت و گوشهگيرى امر ناپسند و نكوهيدهاى نيست.
_____________________
با دقت در متون آيات و روايات به خوبى ثابت مىشود كه مسئله عزلت و گوشهگيرى در يك سلسله شرايط خاص اجتماعى، و به صورت استثنايى توصيه شده است. در مورد اصحاب كهف مىدانيم كه آنها در يك جامعۀ كافر و بىبندوبار گرفتار شده بودند و به جرم ايمانشان به خدا، تحت تعقيب بودند، و چارهاى جز فرار از شهر و ديار و پناه بردن به كوه و غار نداشتند.
در مورد ابراهيم عليه السلام نيز چنين بود، او نهايت تلاش و كوشش خود را در طريق مبارزه با بتپرستى تا پاى جان انجام داد، ولى هنگامى كه مؤثر واقع نشد و جانش در خطر بود، مأمور به مهاجرت و عزلت شد.
بديهى است اين شرايط براى هركس در هر زمان حاصل شود، چارهاى جز هجرت و عزلت نيست، اما اين اصل يك اصل اساسى محسوب نمىشود بلكه يك استثناء مربوط به شرايط خاص است.
منبع: کتاب شریف اخلاق در قرآن کریم ، تالیف آقای مکارم شیرازی ، انتشارات امام علی علیه السلام
_____________________
حكمت ٣٤٥ كتاب شريف نهج البلاغه:
و قال عليهالسلام
مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعَاصِي.
امام عليه السلام فرمود:
عدم توانايى بر گناه، نوعى عصمت است.
شرح و تفسير
نعمت عدم توانايى بر گناه
امام عليه السلام در اين گفتار حكيمانه به نكتهاى اشاره مىكند كه از جهاتى قابل دقت است، مىفرمايد: «عدم توانايى بر گناه، نوعى عصمت است»؛(مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعَاصِي).
مىدانيم عصمت معناى عامى دارد كه به معناى محفوظ ماندن، بهويژه محفوظ ماندن از گناه است. گاه اين حالت در حد كمال ديده مىشود كه مقام والاى انبيا و امامان عليهم السلام است. آنها ملكهاى نفسانى دارند كه از هر گناه و خطا آنان را باز مىدارد و همين مقام سبب اعتماد همۀ مردم به آنها مىشود كه گفتار و رفتارشان حجت و سرمشق براى همگان باشد.
مرحلۀ پايينترى از آن، ملكۀ عدالت است كه بازدارنده از معاصى كبيره و اصرار بر صغيره است؛ ولى چنان نيست كه در برابر همه چيز مقاومت كند.
درست مانند سدى است كه در برابر سيلاب بستهاند كه اگر سيلاب شديد و قوى باشد ممكن است سد را بشكند و با خود ببرد. افراد عادل نيز ممكن است گاه در برابر عوامل نيرومند گناه زانو بزنند و سپس پشيمان شوند و رو به درگاه خدا آورند و توبه كنند و سد عصمت عدالت در آنها بار ديگر تجديد شود.
نوع سومى از عصمت است كه انسان به سبب فراهم نبودن وسايل و اسباب گناه از آن دور مىماند. يا قدرت بر گناه ندارد؛ مانند نابينا كه نمىتواند نگاه هوسآلود به نامحرم داشته باشد و يا قدرت جسمانى دارد اما وسايل گناه فراهم نيست؛ مثل اينكه شرابى نيست تا بنوشد؛ هر چند مايل به آن باشد و يا حكومت اسلامى او را از گناه بازمىدارد هر چند او مايل به گناه باشد.
اينگونه عصمت افتخار نيست و ثوابى در برابر ترك گناه به چنين شخصى داده نمىشود؛ ولى فايدهاش اين است كه از عذاب الهى دور مىماند و بسا لطف خدا شامل افرادى شود و گناه كردن را بر آنها متعذّر كند تا از كيفر گناه دور بمانند.
البته گاه ادامۀ تعذر سبب مى شود كه انسان به ترك گناه عادت كند آنگونه كه اگر اسباب آن هم فراهم شود به سراغ آن نمىرود. اين نوعى امداد الهى در زمينۀ عصمت است.
پيام اين گفتار امام عليه السلام آن است كه افرادى كه نمىتوانند خود را در محيط گناهآلود نگه دارند سعى كنند از آن محيط دور بمانند تا گناه براى آنها متعذر شود و البته ثواب ترك گناه را به نوعى خواهند داشت.
عدم حضور در مجلس معصيت و لزوم هجرت از مناطقى كه انسان را به هر حال آلودۀ گناه مىكند ناظر به همين معناست. حتى اگر درست بينديشيم يكى از آثار و بركات هجرت مسلمانان از مكه به مدينه، يا از مكه به حبشه نيز همين بود كه از محيط شرك كه آنها را مجبور به گناه مىكرد دور بمانند و خدا را آزادانه بندگى و عبادت كنند.
قرآن مجيد در سورۀ «نساء»، آيۀ ٩٧ مىفرمايد:«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً»؛ كسانى كه فرشتگان (قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اينكه مسلمان بوديد، در صفِ كفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم». آنها - فرشتگان - گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند».
ابن ابى الحديد حديث ديگرى در اين زمينه مشابه آن نقل كرده است:
«إِنَّ مِنَ الْعِصْمَةِ أنْ لا تَجِدَ؛ نوعى از عصمت اين است كه وسايل گناه را در اختيار نداشته باشى».
پيام ديگرى كه اين گفتار حكيمانه دارد اين است كه حاكمان جامعه براى دور ماندن مردم از گناه، كارى كنند كه اسباب معصيت از ميان آنها برچيده شود و به اصطلاح روز، از طريق اقداماتى تأمينى و تربيتى، جامعه را از گناه دور دارند.
منبع: کتاب شریف پیام امیرالمومنین علیه السلام ،تالیف آقای مکارم شیرازی، انتشارات امام علی علیه السلام
والعاقبه للمتقين
التماس دعا
يا مهدی
موضوعات مرتبط: سیر و سلوک
برچسبها: ناصر مکارم شیرازی

