حكمت

حكمت | آذر ۱۳۹۸

سرباز حضرت ولی عصر (عج)
حكمت

استغفار و احسان مالی به افراد دچار سختی ، یکی از راه های اصلی تکفیر گناهان مومن

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 

 

آیه شریفه 114 سوره مبارکه هود:

وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ ۚ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ۚ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ

در دو طرف روز، و اوایل شب، نماز را برپا دار؛ چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را) از بین می‌برند؛ این تذکّری است برای کسانی که اهل تذکّرند!

_____________________

حکمت 24 کتاب شریف نهج البلاغه 

مِنْ کَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ، وَالتَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ. 

«از جمله کفاره هاى گناهان بزرگ، به فریاد بیچاره و مظلوم رسیدن و تسلّى دادن به افراد غمگین است»

 

شرح و تفسیر

«ملهوف» معناى وسیعى دارد که هر فرد مظلوم و بیچاره اى را شامل مى شود; خواه بیمار باشد یا گرفتار طلبکار و یا فقیر نادار و یا زندانى بى گناه. کسى که به کمک این گونه افراد بشتابد مى تواند عفو الهى را در برابر گناهانى که انجام داده به خود متوجه سازد.

«مکروب» به هر شخص غمگین گفته مى شود; خواه غم او در مصیبت عزیزش باشد یا غم بیمارى یا فقر یا شکست در امر تجارت و یا هر غم دیگر.

«تنفیس» همان زدودن غم است. در جایى که ممکن است عامل غم برطرف شود زدودنش از این طریق خواهد بود; مانند زدودن فقر از طریق کمک مالى و آنجا که نمى توان عامل آن را برطرف کرد مى توان از طریق تسلى دادن، غم و اندوه را سبک نمود مانند کسى که عزیزش را از دست داده با تسلیت گفتن و دلدارى دادن به وسیله دوستان، غم و اندوهش کاهش مى یابد یا برطرف مى شود. اینها همه مصداق تنفیس است.

در یک جمله کمک هاى مردمى در اسلام به هر شکل و به هر صورت اهمیت فوق العاده اى دارد; هم موجب برکت در زندگى و هم سبب برطرف شدن بلاها و هم کفاره گناهان است.

در کتاب تمام نهج البلاغه این سخن حکمت آمیز با اضافاتى آمده است.
مى فرماید:

«مِنْ کَفّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَهُ الْمَلْهُوفِ، وَمِنْ أَفْضَلِ الْمَکَارِمِ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ، إِقْرَاءُ الضُّیُوفِ، وَمِنْ أَفْضَلِ الْفَضَائِلِ اصْطِنَاعُ الصَّنَائِعِ، وَبَثُّ الْمَعْرُوفِ;

از جمله کفارات گناهان بزرگ کمک به مظلوم و از برترین فضایل اخلاقى برطرف ساختن غم اندوهگین و پذیرایى از مهمانان و از افضل فضایل، نیکى کردن و نشر کارهاى پسندیده است».

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)نقل مى کند:
«مَنْ أَعَانَ مُؤْمِناً نَفَّسَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَنْهُ ثَلاَثاً وَسَبْعِینَ کُرْبَةً وَاحِدَةً فِی الدُّنْیَا وَثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ کُرْبَةً عِنْدَ کُرَبِهِ الْعُظْمَى قَالَ حَیْثُ یَتَشَاغَلُ النَّاسُ بِأَنْفُسِهِمْ; 

کسى که انسان باایمانى را یارى دهد خداوند متعال هفتاد و سه اندوه را از او زایل مى کند; یکى در دنیا و هفتاد و دو اندوه به هنگام اندوه بزرگ (در قیامت) در آنجا که همه مردم مشغول به خویشند».

کفاره ـ چنان که از نامش پیداست ـ چیزى است که امر دیگرى را مى پوشاند. در روایات اسلامى امور زیادى به عنوان کفاره گناه ذکر شده است; از جمله: فقر، بیمارى، ترس از حاکم ظالم، خسارات مالى، غم و اندوه، ترس و وحشت، سجده هاى طولانى، انجام حج و عمره، زیارت قبور معصومان(علیهم السلام) مخصوصاً زیارت امام حسین(علیه السلام) و صلوات بر محمد و آل محمد.

این سخن را با کلامى از امام على بن موسى الرضا(علیهما السلام) پایان مى دهیم که مى فرماید: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَى مَا یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلاَةِ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما; کسى که توانایى ندارد کفاره اى براى گناهان خود فراهم سازد فراوان بر محمد و آل محمد صلوات بفرستد که گناهان را نابود مى کند».

منبع: کتاب شریف پیام امیرالمومنین (ع) شرح نهج البلاغه ، تالیف آقای ناصر مکارم شیرازی ، انتشارات امام علی (ع)

_____________________

 آیه شریفه  31 سوره مبارکه نساء  

إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا

اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی می‌شوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم؛ و شما را در جایگاه خوبی وارد می‌سازیم.

_____________________

آیات  شریفه 31 و 32 سوره نجم 

«وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَيَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى

و برای خداست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تا بدکاران را به کیفر کارهای بدشان برساند و نیکوکاران را در برابر اعمال نیکشان پاداش دهد!

الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ ۚ إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ ۚ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَإِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ ۖ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ ۖ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَىٰ

همانها که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوری می‌کنند، جز گناهان صغیره (که گاه آلوده آن می‌شوند)؛ آمرزش پروردگار تو گسترده است؛ او نسبت به شما از همه آگاهتر است از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن موقع که بصورت جنینهایی در شکم مادرانتان بودید؛ پس خودستایی نکنید، او پرهیزگاران را بهتر می‌شناسد!»

صدق الله العلی العظیم 

_____________________

مؤمن باید مراقب باشد که تقوی داشته باشد حرامی از او سر نزند نه گناهان صغیره و نه کبیره. در عین حال در روایات از ائمه علیهم السلام سوال شده آیا ممکن است مؤمن مرتکب گناه شود؟ فرمودند ممکن است مؤمن بلغزد و گناه کند، گناه نسبت به مؤمن لغزش است. البته روایات فراوانی است که مؤمن نسبت به گناه لاابالی نیست ممکن است در موقعیتی مرتکب گناه شود ولی نسبت به گناه بی مبالات نیست. اگر کسی نسبت به گناه بی مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی مبالات است، غیبت می کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند. انسانی که نسبت به گناه بی مبالات نیست مواظب است گناه نکند، غیبت نکند مواظب چشم، گوش و قلبش است که گناه نکند اما در موقعیتی که مرتکب گناه می شود به تعبیر قرآن و روایات «لمم» است. لمم یعنی آن گناهی که سریره و سرشت انسان نیست انسان دوست ندارد ولی از دستش در می رود.

اگر گناه و لغزشی اتفاق افتاد تدارکش چیست؟ قرآن می فرماید متقین اینگونه هستند که اگر خطایی مرتکب شوند بلافاصله به دنبال هر غفلت و خطایی تذکری دارند و بدنبال آن تذکر استغفار می کنند. 


منبع: آقای سید محمد مهدی میرباقری

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا 

یا مهدی 


موضوعات مرتبط: ورع و تقوا ، سیر و سلوک
برچسب‌ها: ناصر مکار شیرازی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ | 18:35 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |

رهایی مستضعفان عالم از چنگال مستکبران سنت حتمی الهی

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 


فرازی از خطبه ۱۹۲ قاصعه

«و تدبّروا أحوال الماضين من المؤمنين قبلكم، كيف كانوا في حال التّمحيص و البلاء. ألم يكونوا أثقل الخلائق أعباء، و أجهد العباد بلاء، و أضيق أهل الدّنيا حالا. اتّخذتهم الفراعنة عبيدا فساموهم سوء العذاب، و جرّ عوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم في ذلّ‌ الهلكة و قهر الغلبة، لا يجدون حيلة في امتناع، و لا سبيلا إلى دفاع. حتّى إذا رأى اللّه سبحانه جدّ الصّبر منهم على الأذى في محبّته، و الاحتمال للمكروه من خوفه، جعل لهم من مضايق البلاء فرجا، فأبدلهم العزّ مكان الذّلّ‌، و الأمن مكان الخوف، فصاروا ملوكا حكّاما، و أئمّة أعلاما، و قد بلغت الكرامة من اللّه لهم ما لم تذهب الآمال إليه بهم.»

ترجمه

«در احوال مؤمنان پيشين بينديشيد كه در حال آزمايش و امتحان چگونه بودند؟ آيا آنها بيش از همۀ مردم بار مشكلات را بر دوش نكشيدند و بيش از همۀ بندگان (خدا) در شدت و زحمت نبودند و از همه جهانيان در تنگناى سخت‌ترى قرار نداشتند؟ فرعونها آنان را بردۀ خويش ساختند و پيوسته آنها را در بدترين شكنجه‌ها قرار دادند و تلخيهاى روزگار را جرعه جرعه به آنها نوشاندند و همچنان اين وضع با ذلّت و هلاكت به سبب قهر و غلبۀ ظالمان ادامه يافت.

نه چاره‌اى داشتند كه از آن وضع سر باز زنند و نه راهى براى دفاع از خود مى‌يافتند، تا زمانى كه خداوند سبحان جدّيت آنها را در صبر و استقامت در برابر ناملايمات در مسيرمحبّتش و تحمّل ناراحتيها را به جهت خوف و خشيتش در آنها مشاهده كرد. در اين هنگام گشايشى از تنگناهاى بلا براى آنان فراهم ساخت؛ ذلّت را به عزّت، و ترس و ناامنى را به امنيّت مبدّل كرد و آنها زمامداران فرمانروا و پيشوايان برجسته شدند و آن‌قدر لطف و كرامت الهى شامل حالشان شد كه هيچ‌كس فكر آن را هم دربارۀ آنان نمى‌كرد.»

 

عوامل پيروزى مؤمنان پيشين

گرچه مشكلات زندگى اقوام پيشين و امتحانات سخت و سنگين آنها محدود به زمان فراعنه نبود؛ ولى از آنجا كه در قرآن مجيد بارها به مشكلات عظيم بنى اسرائيل در زمان فرعون اشاره شده و همه مسلمانان با آنها آشنا هستند، امام عليه السّلام مخصوصا به زندگى آنها اشاره مى‌كند كه از يك سو همۀ آنان را به صورت بردگان درآورده بودند و سخت‌ترين كارها را از آنها مى‌كشيدند و كمترين امكانات را در اختيارشان مى‌نهادند و در صورت احساس خطر مردانشان را مى‌كشتند و زنان را براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگاه مى‌داشتند. ساليان دراز بر آنها گذشت و هيچ راهى براى نجات نيافتند ولى سرانجام لطف خداوند شامل حال آنها شد و به طرز معجزه‌آسايى بر دشمنان پيروز شدند. و فراعنه و اعوان آنها را به ديار عدم فرستاد.

آرى! هنگامى كه انسان از ميدان امتحان سربلند درآيد خداوند ابرهاى تيره و تار مشكلات را كنار مى‌زند و آفتاب درخشان پيروزى چهرۀ خود را نمايان مى‌سازد. آن‌گونه كه دربارۀ حضرت موسى و يارانش و اقوام ديگرى همانند آنها واقع شد.


قرآن مجيد در مورد بنى اسرائيل و فرعونيان در اين زمينه توضيح بيشترى دارد كه زواياى اين پيروزى را نشان مى‌دهد، مى‌فرمايد:

« «كَمْ‌ تَرَكُوا مِنْ‌ جَنّٰاتٍ‌ وَ عُيُونٍ‌ وَ زُرُوعٍ‌ وَ مَقٰامٍ‌ كَرِيمٍ‌ وَ نَعْمَةٍ‌ كٰانُوا فِيهٰا فٰاكِهِينَ‌ كَذٰلِكَ‌ وَ أَوْرَثْنٰاهٰا قَوْماً آخَرِينَ‌

چه بسيار باغها و چشمه‌ها كه از خود به جاى گذاشتند و زراعتها و قصرهاى زيبا و گران‌قيمت و نعمت‌هاى فراوان ديگر كه در آن غرق بودند اين‌گونه ما آن (اموال و حكومت) را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم».

در جاى ديگر مى‌فرمايد:

« «وَ نُرِيدُ أَنْ‌ نَمُنَّ‌ عَلَى الَّذِينَ‌ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ‌ وَ نَجْعَلَهُمْ‌ أَئِمَّةً‌ وَ نَجْعَلَهُمُ‌ الْوٰارِثِينَ‌»

«ما مى‌خواستيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم».

صدق الله العلی العظیم

منبع: کتاب شریف پیام امیرالمومنین (ع) ، تالیف آقای ناصر مکارم شیرازی،انتشارات امام علی (ع)

 

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا 

یا مهدی


موضوعات مرتبط: سیاسی و اجتماعی
برچسب‌ها: ناصر مکارم شیرازی

تاريخ : چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ | 18:7 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |

لزوم آزاد اندیشی انسان مومن در برخورد با اقوال و اندیشه های مطروحه در سایر مکاتب فکری

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 
بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 

آیات شریفه ۱۷ و ۱۸ سوره مبارکه زمر :

«وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ

و کسانی که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوی خداوند بازگشتند، بشارت از آن آنهاست؛ پس بندگان مرا بشارت ده!

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.»

صدق الله العلی العظیم
_____________________

در كلام امیر المومنین (ع) آمده است: 

«الحكمة ضالة المۆمن فخذ الحكمة و لو من اهل النّفاق

 حکمت گمشده مۆمن است پس حکمت را فراگیرید گرچه از اهل نفاق باشد.»

 

زیرا ملاک ارزیابی گفتار حق و یا باطل، آن است که انسان باید حق را اقتباس و از باطل پرهیز کند.

 

رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام

حق را از اهل باطل اخذ کنید و باطل را از اهل حق دریافت نکنید، نقاد سخن باشید.»

 

از این روایت چند نکته قابل استفاده می باشد:

۱- معیار گزینش هر چیزی حق است اگرچه از اهل باطل باشد در نتیجه کلام کسی که اهل اسلام نیست یا چهره مناسبی در اجتماع ندارد، نباید تخطئه شود بلکه باید آن را شنید و مورد محک قرار داد.

۲-چه بسا افرادی که خود را داعی حق می دانند و کلام باطل می گویند در نتیجه نباید کلام این افراد را بدون تأمل قبول کرد بلکه باید با ملاک های عقلی و شرعی  مورد سنجش قرار داد و بعد از صحت آن را قبول کرد .

۳-حق ممکن است در دست اهل ناحق باشد لذا اینگونه نیست که همه افکار فرد اهل باطل را ردّ کرد بلکه ممکن است کلام حقی را بگوید.

۴-در نهایت آنچه خواسته همه انبیا و ادیان الهی است نقاد کلام شدن و جنس شناس شدن است. تکامل و رشد افکار به وسیله نقد کلام صورت می گیرد و در صورتی که آزادی بیان و تفکر نباشد و تنها یک فکر بر جامعه حاکم باشد دیگر چه جای نقد و بررسی کلام خواهد بود.

از این رو فرمودند: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال »

 

امام علی (علیه السلام) فرمود:

«خذوا الحکمة ولو من المشرکین 

حکمت را فرا بگیرید اگرچه از مشرکین باشد. »

 

انسان مۆمن اندیشه های حکیمانه را از هر که باشد فرا می گیرد، حتی اگر مشرک یا منافق باشد.

 

منبع : سرکار خانم زهرا انصاری نسب،بخش نهج البلاغه تبیان    

_____________________

یكى از راه‌هاى آزمودن عقيده،آن است كه صاحب رأى،آزمايش شود كه:آيا به خود اجازه مى‌دهد در آرا و عقايد ديگر بنگرد و آنها را مورد پژوهش و بررسى قرار دهد،يا معتقد است كه هر آنچه وى مى‌گويد،صواب و صحيح،و آنچه ديگران مى‌گويند،نادرست و باطل است‌؟

آن كه به بيمارى خوددانابينى مبتلاست-كه لازمه‌اش اين است كه خود را داناى مطلق مى‌انگارد-احساس نمى‌كند به مطالعه و بررسى آراى ديگران نيازمند است؛ولى آن كه از اين بيمارى در امان است و به اندازۀ محدودِ دانسته‌هاى خويش در برابر مجهولاتِ‌ بى‌نهايت،آگاه است،احتمال مى‌دهد كه فهم ديگران درست باشد.بدين روى به رأى خويش بسنده نمى‌كند و آراى ديگران را مورد پژوهش و بررسى قرار مى‌دهد.امام على عليه السلام در حديثى  مى‌فرمايد:

«ما أعْجَبَ‌ بِرَأيِهِ‌ إِلّا جاهِلٌ‌.

جز نادان،كسى به رأى خود،خوش‌بين نيست.»

 

منبع : کتاب شریف مبانی شناخت ، تالیف آقای محمد ری شهری، انتشارات موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث 

 

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا 

یامهدی


موضوعات مرتبط: سیر و سلوک
برچسب‌ها: محمد ری شهری

تاريخ : چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ | 17:57 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |

کفایت اعتقاد اجمالی انسان به توحید و  ولایت، جهت التزام به احکام شرعی و اخلاق حسنه

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 

 ساده لوحان، يعنى كسانى كه به خدا و رسول او و آخرت ايمان اجمالى و راسخ دارند از خطر شک و ارتداد از دین  بركنارند و از اين رو در حديث آمده است كه :

«اكثر اهل الجنّة البله»

 «بيشتر اهل بهشت ساده دلانند»

 در روایات اهل بیت (س) از بحث و نظر و فرو رفتن در مسائل كلامى منع شده و دستور آمده كه ظاهر شرع را بگيرید و معتقد باشید كه خدا منزه از هر گونه نقص است. (معرفت تنزیهی عقلانی که حتی صفات ثبوتی پروردگار عالم را به صفات تنزیهی برمی گرداند.)

و سرّ مطلب اين است كه ساده لوحان وقتى آنچه را كه از شرع رسيده بگيرند و به آن معتقد شوند بر آن ثابت و استوار مى مانند و ذهنشان را از درك شبهات قاصر است و به تشكيك عادت ندارند و بنابراين شك و شبهه اى حتى هنگام مرگ به خاطرشان خطور نمى كند.

و امّا كسانى كه در ژرفاى بحث هاى نظرى فرو مى روند و عقايد خود را از عقول قاصر و نارساى خويش اخذ مى كنند بر عقايد خود ثابت و پايدارى ندارند، زيرا عقلها از درك صفات خدا و ديگر عقايد اصولى آن طور كه هست قاصرند، و ادلّه اى كه ترتيب مى دهند مضطرب و متعارض است، و درهاى شك و شبهه به سبب فرو رفتن در بحث گشوده مى شود. بنابراين اذهان آنان دائما جاى كشمكش و تعارض عقايد و شكوك است. و چه بسا با ملاحظه بعضى از دلائل عقيده اى پيدا مى كنند و به آن مطمئن مى شوند، سپس شك عارض آنها مى شود و جاى اطمينان را مى گيرد يا آن را ضعيف مى كند و پيوسته در گردابهاى سرگردانى و اضطراب غوطه مى خورند. پس ‍ اگر در اين حال سكرات مرگ آنان را دريابد چه استبعاد دارد كه در بعضى از عقايد خود شك كنند و مَثَل اينان مانند كسى است كه در كشتى شكسته نشسته باشد و كشتى در گرداب افتاده و دستخوش امواج خروشان دريا گشته كه موجى او را به موج ديگر اندازد، و سرنوشت چنين كسى غالبا مرگ و هلاك است و به ندرت اتفاق افتد كه موجى او را به ساحل برساند. و از نصيرالدين حلّى - كه از بزرگان متكلمين است - نقل شده كه گفت : «هفتاد سال در علوم عقلى فكر كردم و كتابهاى بيشمارى درباره آنها نوشتم بيش از اين نيافتم كه اين مصنوعات را صانعى است، و مع ذلك در اين عقيده پيرزنان قوم يقينشان از من بيشتر و بالاتر است. »

پس طريق صواب اين است كه آدمى اصل ايمان و عقايد را از صاحب وحى بگيرد، و به همراه آن باطن خود را از اخلاق پليد و خبيث پاك سازد و به طاعات و اعمال شايسته اشتغال ورزد و متعرض تفكر در آنچه از طاقت او بيرون است نگردد. مگر كسى كه خداوند او را به نيروى قدسى و قريحه مستقيم تاييد فرموده و نور حكمت را در دلش تابانده و مشمول الطاف خفيه ساخته است، كه چنين كسى مى تواند در درياى علوم غوطه ور شود. اما ديگران سزاوار است كه اصول عقايد خود را كه از شرع رسيده از او بگيرند و به خدمت او مشغول باشند تا بركات انفاس وى شامل حالشان شود، كه كسى كه از شركت در صف رزمندگان و مجاهدان عاجز و ناتوان است شايسته است كه در خدمت آنان به فراهم ساختن آب و غذا و نگه داشت وسائل و مركبشان مشغول باشد تا در روز قيامت با آنان محشور شود اگر چه فاقد مقام و درجه آنان باشد.

منبع: کتاب شریف علم اخلاق اسلامی جلد ۱ ترجمه کتاب جامع السعادات،تالیف آقای مهدی نراقی،ترجمه آقای سید جلال الدین مجتبوی ،انتشارات حکمت

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا 

یا مهدی


موضوعات مرتبط: نقد کلام،فلسفه و عرفان
برچسب‌ها: مهدی نرافی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸ | 13:34 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |

جبر فلسفی و جبر عرفانی  و  برداشت ناصواب فلاسفه و عرفا از توحید افعالی

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

جبر فلسفی و نقد آن

یکی از انواع جبر، جبر فلسفی است که مبتنی بر اصل علیت و در واقع ویژگی ضرورت اصل علیت است. براساس این ویژگی، با تحقّق علت تامّه، وجود معلول ضروری است و از آن جا که انسان محکوم اصل علیت است، نمی تواند آزادانه عملی را انجام دهد یا آن عمل را ترک کند.

معمولاً در پاسخ به این اشکال گفته می شود: درست است که هر فعلی از افعال انسان، اگر محقّق شد طبق ضرورت تحقّق پیدا می کند و اگر ترک شد طبق ضرورت ترک می شود، ولی آن علتی که به تحقّق فعل یا ترک آن فعل ضرورت داده، همانا اراده و اختیار و انتخاب خود انسان است نه چیز دیگر.

براساس این پاسخ، فعل خارجی انسان، از آن رو جبری نیست که جزء اخیر آن، اراده و اختیار انسان است. اما اشکال اصلی اینجاست که اگر فعل ارادی انسان را براساس وجود اراده ی انسان توجیه کنیم، خود اراده و آزادانه بودن آن را چگونه توجیه خواهیم کرد؟ اگر اراده ی انسان همچون دیگر ممکنات نیازمند علت تامّه است و با وجود علت تامّه قطعاً تحقق خواهد یافت، پس آزادی انسان چگونه توجیه خواهد شد؟

توضیح این که به اعتقاد اکثر فیلسوفان اسلامی از جمله ملاصدرا مبادی فعل اختیاری انسان عبارتند از: علم، شوق و اراده. بر این اساس، آدمی ابتدا فعلی را تصور می کند. پس از آن، فایده ای را که از فعل به او می رسد، تصدیق می کند. این تصدیق، شوق انسان را به انجام فعل برمی انگیزد. اگر این شوق قوی باشد، اراده صادر می شود، و پس از این قوه ی محرکه ی عضلات به کار می افتد و فعل خارجی تحقّق می یابد.

نکته ی مهم این است که براساس قاعده ی ضرورت علیت، میان سلسله بالا ارتباط ضروری وجود دارد، به این معنا که با تحقق هر یک از این مبادی، تحقّق مبدأ بعدی ضروری است. پس با تحقّق علم، شوق و پس از آن اراده و عمل ضروری است. از سوی دیگر، علم نیز چون ممکن الوجود است، معلول علل خارجی است. ملاصدرا می گوید:

«مبادی أفعالنا الاختیاریّۀ واردۀ علینا من خارج.»

این علل خارجی در نهایت به واجب الوجود ختم می شود. پس ذات واجب الوجود، ضرورتاً اقتضایی دارد و این اقتضا نیز ضرورتاً اقتضایی دارد، تا این که در نهایت به علم و شوق و اراده و عمل خارجی انسان برسد. و انسان نمی تواند در مقابل این اقتضاهای ضروری ایستادگی کند و عمل دیگری انجام دهد. بدین سان هر چند عمل انسان مسبوق به اراده است، امّا اراده جبراً و ضرورتاً از انسان صادر می شود و انسان نقشی در ایجاد اراده ندارد. ملاصدرا می گوید:

«و فی جعل القصد و الإرادۀ من الأفعال الإختیاریّۀ نظرٌ، إذ لو کان الأمر کذلک لاحتاج إلی قصدٍ آخرٍ و یلزم التسلسل.»

در این عبارت ملاصدرا، بر غیراختیاری بودن اراده ی انسان تصریح کرده و بر آن چنین استدلال می کند که اگر اراده ی انسان اختیاری بود، محتاج اراده ای دیگر می بود و آن اراده هم اگر اختیاری بود نیازمند اراده ی دیگر، و تسلسل پیش می آمد، در حالی که تسلسل محال است. از این رو او تصریح می کند که انسان در افعالش مضطر است.

«إنّ النّفسَ فینا و فی سائر الحیوانات مضطرۀٌ فی أفاعیلها و حرکاتها.»

همان طور که می بینیم، فیلسوفان اسلامی نه تنها جبر علّی را ردّ نکرده اند، بلکه بر آن استدلال می کنند. در پاسخ به اشکال جبر علّی نکات زیر قابل توجه است:

۱. اختیار به معنای توانایی انسان بر اراده کردن و اراده نکردن، و در نتیجه، توانایی بر فعل خارجی و ترک آن، بدیهی ترین و وجدانی ترین معرفت آدمی است و اگر چنین معرفتی مورد تردید قرار گیرد هیچ معرفت دیگری اعتبار نخواهد داشت. بنابراین اگر فرض کنیم اصل اختیار با اصل علیت در تعارض افتد، باید اصل اختیار را پذیرفت و اصل علیت را به گونه ای تفسیر کرد که با اصل اختیار هماهنگ باشد.

۲. نظریه ی جبر دارای لوازمی است که نمی توان آن ها را پذیرفت، مثل انکار اخلاق و حسن و قبح و مسئولیت و شریعت و عدل و نبوت و معاد.

۳. اصل علیت به این معنا قابل پذیرش است که هر ممکن الوجودی علّتی دارد و علیّت به معنای تأثیر و تأثر و وابستگی، اصلی بدیهی و وجدانی است و آدمی آن را در حالات وجدانی خود مثل تأثیر نفس در اراده، وجدان می کند و منشأ تصور علیت نیز همین علم حضوری است.

۴. بر اساس فاعلیت، نفس انسان فاعل اراده است امّا همین نفس می تواند اراده نیز نکند. به دیگر سخن، نفس هم علتِ اراده می تواند باشد و هم علت عدم اراده. همین نوع علیت، فاعلیت نامیده می شود و در واقع علیّتی غیرضروری است و به جبر نمی انجامد. براساس این نوع علیت، نفس در اراده کردن نیازمند علت دیگری نیست که اشکال تسلسل پیش بیاید. بنابراین استدلال ملاصدرا در مورد غیر اختیاری بودن اراده نیز درست نیست.

منبع: کتاب شریف معرفت توحید و عدل، تالیف آقای رضا برنجکار، انتشارات نباء

_____________________

جبر عرفانی و نقد آن

منظور از توحید افعالی این است که هیچ فعلی اعم از مشیّت و اراده و عزم و قصد و رضا و نفرت و به طور کلّی همه افعال خوب و بد از هیچ شخصی سر نمی زند، جز این که مشیّت و اراده خداوند متعال بر آن تعلّق گرفته و خداوند متعال اذن صدور آن را از فاعلش داده است. یعنی فاعل مختار نیز در فعل اختیاری خود به اذن خدای تعالی محتاج است. بنابراین، فاعل حقیقی و خالق واقعی که در فعل و خلقش هیچ نیازی به دیگری ندارد، تنها خداست و حال آن که اگر انسان مشیّت و اراده و فاعلیّتی دارد، همه به اذن و خواست اوست.

پس انسان ها به مشیّت و اراده او مشیّت دار و اراده مند می شوند و چنین نیست که در عالم واقع، کاری بدون مشیّت و خواست الهی از دیگری تحقّق پیدا کند. ولی این بدان معنا نیست که غیر خدا در افعال خودش هیچ اختیار و آزادی ای ندارد و هر چه هست فعل خداست؛ بلکه منظور این است که خدا به انسان مشیّت و اراده و اختیار داده و انسان به مشیّت و اراده و اختیاری که از خدا دریافت کرده، کارهای خویش را انجام می دهد و هر جا خدا کاری را بر مصلحت خلق خویش و مطابق حکمت و تدبیر خویش بداند، مانع آن نمی شود؛ و هرگاه کاری را بر خلاف مصلحت و حکمت خویش ببیند، مانع آن می شود.

پس توحید افعالی به این معنا نیست که غیر خدا مشیّت و اراده ای ندارند یا مشیّت و اراده غیر خدا همان مشیّت و اراده خداست و در نتیجه، هیچ فاعلی غیر از خدا وجود ندارد و فاعل و موجد و مؤثّر تنها خداست.بلکه انسان ها همه دارای مشیّت و اراده اند و کارهایشان راخودشان اراده می کنند و نقش خدا در این باره، تنها تقدیر و اذن به تحقّق آن کارهاست. به همین جهت، فعل انسان ها فقط منتسب به خودشان است نه به خدا.

گفتنی است که توحید افعالی به معنایی که عارفان معتقدند صحیح نیست. عرفا می گویند:

... حضرت حق وقتی به تجلّی افعالی بر سالک متجلّی شود و سالک صاحب تجلّی جمیع افعال و اشیا را در افعال حقّ فانی می یابد و در هیچ مرتبه، هیچ شیئی را غیر حق فاعل نبیند و غیر از او را مؤثّر نشناسد. و این مقام را «محو» می نامند... .

خداوند متعال در خالقیّت و فاعلیت و مؤثّریت توحید دارد، ولی این بدان معنا نیست که موجودات دیگر به اذن او آن ها را نداشته باشند؛ بلکه توحید خداوند متعال در فاعلیّت و مؤثریّت و خالقیّت منافاتی با فاعلیّت و مؤثریّت و خالقیّت انسان ها به اذن او ندارد. و این بدان معنا نیست که فاعلیّت غیر خدا در عرض خدا باشد و خدا از فعل او بی خبر بوده و تسلّطی به فعل او نداشته باشد؛ بلکه همه افعال بندگان تحت سلطنت او و با اقتدار کامل او در مملکت او پدید می آید و او هر لحظه بخواهد، می تواند جلوی آن را بگیرد؛ امّا همان طور که گفته شد، او خود چنین خواسته است که بندگان کارشان را به قدرت و آگاهی که از خدای تعالی دریافت می کنند، انجام دهند. حضرت زهرا (علیها السلام) با اشاره به این معنا می فرماید :

اللَّهُمَّ إِنَّکَ لَسْتَ بِرَبٍّ اسْتَحْدَثْنَاکَ وَ لَا مَعَکَ إِلَهٌ أَعَانَکَ عَلَی خَلْقِنَا وَ لَا مَعَکَ رَبٌّ فَیُشْرِکَکَ فِی رُبُوبِیَّتِکَ. أَنْتَ رَبُّنَا کَمَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا یَقُولُ الْقَائِلُون.
خداوندا، بی گمان، تو خداوندگاری نیستی که ما تو را پدید آورده باشیم و با تو معبودی نبود که تو را بر آفرینش ما کمک کند و خداوندگاری با تو نیست تا در خداوندی ات شریک تو شود. پس تنها تو خداوندگار ما هستی؛ همان طور که خود می گویی و بالاتر از آن چه گویندگان می گویند.

پس خداوند متعال در ربوبیّت و خالقیّت خویش هیچ شریکی ندارد و ربوبیّت و خالقیّت تنها صفت اوست و اگر کسی در مورد خاصّی، ربوبیّت و خالقیّتی پیدا کند، تنها به اذن و اراده و مشیّت اوست؛ نه این که در عرض خدا و در برابر او به چنین کاری توانا باشد. پس توحید افعالی بدین معناست که با این که خلق هم به مانند خدا موصوف به فاعلیت می شود، امّا فاعلّیت خدا به هیچ وجه، شباهتی به فاعلّیت خلق ندارد و او در فاعلیّت خویش یگانه است؛ همان طور که در ذات و صفات ذاتی یگانه است و هیچ شبیه و نظیر و مثلی برای خدای تعالی در هیچ جهتی قابل تصوّر نیست؛ چون ذات و صفات و افعال الهی به هیچ وجه برای احدی قابل تصور نیست.

منبع: کتاب شریف توحید اسماء و صفات، تالیف آقای محمد بیابانی اسکوئی، انتشارات نباء

والعاقبه للمتقین
التماس دعا
یا مهدی

والعاقبه للمتقین

التماس دعا

یا مهدی


موضوعات مرتبط: نقد کلام،فلسفه و عرفان
برچسب‌ها: رضا برنجکار , محمد بیابانی اسکوئی

تاريخ : پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۸ | 9:40 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |
.: Weblog Themes By Mahskin.ir:.