حكمت

انکار مسئله خلود در عذاب جهنم نتیجه فلسفه بافی آقای ملاصدرا و مکاشفات آقای ابن عربی

سرباز حضرت ولی عصر (عج)
حكمت

انکار مسئله خلود در عذاب جهنم نتیجه فلسفه بافی آقای ملاصدرا و مکاشفات آقای ابن عربی

اعوذبالله من الشیطان الرجیم 

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام علیکم 

جهان شناسی عرفان نظری و فلسفه صدرایی ، با تأثر از اندیشه های نوافلاطونیان ،با اصول اعتقادی اسلامی از جمله در اصل معاد و خلود و عذاب ، اختلاف های بنیادین دارد.

 

تأویل ناروای عذاب و ابدیّت آن

مسئله خلود کفّار در نار و عذاب ابدی با ده ها آیه و روایت صریح از مسلّمات دینی و اجماع مسلمانان به شمار می رود. امّا آن چنان در قواعد و قالب های فلسفی و عرفانی گرفتار آمده که به کلّی انکار شده است . برخی از مشایخ صوفیه همانند ابن عربی و پیروان سخت کیش او، در برداشتی فکاهی گونه ، عذاب را به معنای «عَذْب » (شیرینی و گوارایی و لذّت ) گرفته اند. در نتیجه معتقد می شوند که کفّار در جهنّم آنچنان سرخوش و شادند که وقتی می خواهند مؤمنان گناهکار را از جهنّم خارج کنند، به اضطراب می افتند و آخرالامر که جمیع جهنّمیان در دوزخ جمع می شوند، همان آتش خاموش می شود و سبزه و گیاه از ته جهنّم سبز می شود. 

این تأویل صوفیانه از عذاب ، سست بنیاد و با اشکالات فراوان روبروست . با وجود معانی روشن و صریح و غیرقابل تردید واژه «عذاب » برای عقاب ، قرآن مجید برای بیان عذاب و ابدیّت آن از واژه های دیگری نیز استفاده کرده است ، همانند خلود در آتش . و یا در موارد زیادی به تشریح گونه های متنوّع عذاب ها پرداخته است ، همانند قطع امعای جهنّمی گناهکار یا تجدید شکل بدن و تداوم عذاب . چنانکه در قرآن مجید آمده است  :

( کُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ )؛ 

هر گاه پوست هایشان بسوزد پوست های دیگر جایگزین آن کنیم تا عذاب را بچشند.

این آیه شریفه می رساند که بدنی که در اثر حرارت خاکستر شده است ، دوباره با خواست پروردگار بازسازی می شود تا مجدّدآ مورد کیفر و عذاب قرار گیرد. حضرت صادق (علیه السلام) این بازسازی بدن و رویش مجدد پوست را تشبیه به دوخشتی کردند که خشت دوم از اجزای شکسته و خُرد شده خشت اوّل پدید آمده و خشت دوم خشت جدیدی نیست .  با توجّه به تبدّل بدن ، هرگز انسان با عذاب مأنوس نمی شود و جای این توهّم باقی نمی ماند که بودن در یک محیط بعد از مدّتی ، باعث انس با آن می شود. از طرفی کلمه «لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ» در مقام تهدید است و این با عذب شدن عذاب منافات دارد. 

 

 خلود شخصی و خلود نوعی

با وجود همراهی ملّاصدرا با ابن عربی پیرامون تأویل عذاب به «عذب » و نجات تمام اهل جهنّم در کتاب اسفار، ملّاصدرا از این نظر سست و پوچ عدول کرده و در اثر دیگر خود «عرشیه » دیدگاه ابن عربی در این مورد را نقد می کند، جهنّم را خانه نعمت و راحتی ندانسته و آن را جایگاه درد و رنج و عذاب دائم و تبدیل پوست ها دانسته است .امّا نه به این معنا که دیدگاه دینی خلود عذاب را بپذیرد، بلکه از «خلودنوعی » حمایت کرده است . دیدگاه قرآن مبتنی بر «خلود شخصی » است ، یعنیاشخاص منافق و کافری که حجّت بر آنها تمام شده ، همیشه در جهنّم خواهند ماند.

امّا در دیدگاه «خلود نوعی » هیچ شخصی همیشه در دوزخ نخواهد ماند، بلکه نوع انسان همیشه در دوزخ است . یعنی همیشه عدّه ای از دوزخ در می آیند و عدّه ای دیگر جای آنها را می گیرند. و این ورود و خروجی همیشگی است ، نه ماندگاری اشخاص .

 این نظر با اشکالاتی روبرو است : لازمه خلود نوعی ، تداوم و همیشگی خلقت انسان ها است . در حالی که به نصّ قرآن کریم ، این عالم از هم پاشیده می شود و قیامت برپا می شود و آفرینش انسان به پایان می رسد. ضمنآ در آیات و روایات بر اصل خلود در آتش و خلود اشخاص معاند و مشرک ، بطور همزمان تصریح شده است . قرآن کریم می فرماید: (وَمَا هُمْ بِخَارِجِینَ مِنْ النَّارِ)؛ و از آتش بیرون آمدنی نیستند. لذا خلود در آتش ، «نوعی » نیست بلکه «شخصی » است . هم چنین در روایات بسیاری ، از افراد و گروه هایی که در آتش همیشه خواهند بود، نام برده است . 

 

 اقسام کیفر و عذاب ابدی

 کیفر اقسامی دارد: کیفر قراردادی ، کیفر معلولی ، کیفر تجسّمی . کیفر قراردادی ، در حقیقت کیفری است که عقلا برای جرمی مشخص کرده اند مثل کیفرهای اجتماعی همانند جرایم رانندگی . امّا کیفر معلولی ، کیفری را گویند که معلول جرم باشد. مثل کسی که سمّ می خورد و سمّ او را می کشد. اما کیفر تجسّمی ، آن است که کیفر در حقیقت همان تجسّم جرم باشد. یعنی همان عمل است که به صورت کیفری مجسّم شده است . 

برخی از فیلسوفان مکتب صدرایی معتقدند که رابطه کیفر با جرم قراردادی نیست ، بلکه از نوع تجسّمی است . بر این دیدگاه نقدهایی تقریر یافته است از این قرار :

۱ - از ظواهر بعضی از آیات استفاده می شود که رابطه مجازات و جرم ، تجسّمی است . ولی نه بدان معنی که تمامی نعمت های بهشتی و تمامی آلام جهنّمی ، تجسّم اعمال خوب و بد انسان ها باشد و از خود، قبل از اعمال بشر وجود مستقلی نداشته باشد.

۲ - تجسّم در دیدگاه فلسفی و دیدگاه اعتقادی دینی ، در لفظ مشترکند ولی معانی متفاوتی دارند. در دیدگاه نخست ، تجسّم عینیّت است . یعنی کیفر، خود جرم است . اما در دیدگاه اعتقادی ، تجسّم آن است که خداوند برای بعضی از اعمال خیر و شرّ، پاداش یا کیفری را می آفریند.

۳ - بی شکّ بهشت و دوزخ و بسیاری از نعمت های بهشتی و آلام دوزخی ، از پیش آماده شده است و وجود آنها هیچ ربطی به اعمال بشر نداشته است .

۴ - اعمال بشر در زیاد شدن نعمت های بهشتی و یا زیاد شدن آلام جهنّمی دخالت دارد. بنابراین چنین نیست که تمامی کیفرها و پاداش ها وابسته به عمل باشند که قسمتی از این کیفرها و پاداش ها از پیش تهیه و آماده شده است .

۵ - اگر رابطه کیفر و جرم از نوع تجسّمی و یا از نوع علّی و معلولی باشد و این رابطه قراردادی نباشد، دست خداوند در کیفر و یا پاداش بسته خواهد شد، به طوری که خداوند نمی تواند گناهکاری را ببخشد.

۶ - البتّه قول به تجسّم اعمال که عمل عاصی و مجرم با کیفر آن عینیّت داشته باشد، به خودی خود قابل تصور است ، اما دلیلی بر آن نداریم .

۷ - در زمینه نظر کیفر علّی و معلولی ، باید گفت : این نظر با صریح آیات بسیاری که خداوند برای عمل خیر و یا شرّ، پاداش یا کیفری مقرّر نموده است سازگار نیست . بنابراین ، نظریه کیفر تجسّمی ، بر فرض صحّت ، در تمامی کیفرها جاری نیست ، و نمی تواند مبیّن عقیده قرآنی خلود عذاب باشد.

منبع: کتاب شریف معرفت معاد، تالیف آقای علی ملکی میانجی، انتشارات نباء

والعاقبه للمتقین 

التماس دعا 

یا مهدی


موضوعات مرتبط: نقد کلام،فلسفه و عرفان
برچسب‌ها: علی ملکی میانجی

تاريخ : یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۸ | 21:54 | نویسنده : سرباز حضرت ولی عصر (عج) |
.: Weblog Themes By Mahskin.ir:.